سيد محمد باقر برقعى

2246

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

صبح سعادت باد ار به تو نيارد فرياد شيون من * بوى تو آرد آخر روزى به مدفن من از موى تو نشانى وز چهره‌ات بيانى * هم شام تيرهء من ، هم صبح روشن من صبح سعادت من صبحى بود كه بينم * دستت شده حمايل بر دور گردن من گر در بساط خوبى فنّ تو دلرباييست * در كوى عشقبازى دلدادگى فن من غمزهء فتّان اى زلف تو مجموعهء دلهاى پريشان * وز آتش لعل تو جگرها همه بريان زلفت چو يكى ابر سيه گشته نمودار * رويت چو قمر از پس آن ابر نمايان آن ابر و قمر را چو ، نگه مىكنم از دور * از چشم روان مىشودم اشك چو باران پيش رخ زيباى تو پژمرده و له باد * هر گل كه برويد به چمن فصل بهاران بىآبرو از عشق تو گشتيم اگر چند * محروم شد از روى چو آبت لب عطشان بدنامى و بىعزّتى و طعن و ملامت * سهل است اگر نيستم از وصل تو حرمان گر سيم نديده‌ست كسى تعبيه در لعل * گو جانب من بنگر و بنما لب‌ودندان از ذكر تو شيدايم و از نام تو واله * در شكل تو مبهوتم و در وصف تو حيران « صبرى » شده بر غمزهء فتّان تو مفتون * نىنى همه عالم شده مفتون تو فتّان